تصویرگری کتابی در مورد چاقو

-----------------------------------------

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روی جلد کتابی از سالهای دور
|
رویابیژنی
تصویرگری کتابی در مورد چاقو

-----------------------------------------

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
روی جلد کتابی از سالهای دور
|

|

رویای من بابای مهربانیست که با دستانی پر به خانه می آید. مامان ـ خانه را نادیده نمی گیرد و یادش نمی رود که اهل خانه نیاز به توجهش دارند/
فرزندانش/ همسرش و حتی اثاثیه ی ـ خانه اش / نیاز به دیدنش دارند...
رویای نوشتنی ام را در وبلاگ من واقعی ام نوشتم.... شما هم بنویسید. منتظرم
این روزها رنگ و نقشی جز سیاه نمی شناسم
|

حاکمی خواب بدی می بیند از یک خوابگزار می خواهد که تعبیرش کند / خوابگزارمی گوید:شما زود خواهید مرد .حاکم خشمگین می شود و او را به زندان می اندازد /

خوابگزار دیگر اما می گوید عمر نزدیکان حاکم بسیار زیادتر از اوست و حاکم به او کیسه ای پر از سکه
می دهد.
------------------------------------------------------------------------
قصه ی هیزم شکن فقیر و فرشته ی مهربان:
فرشته ای به هیزم شکن فقیر می گوید سه آرزو کن تا بر آورده کنم/ هیزم شکن و زنش فرزندی نداشتندو همه اش در حسرت فرزند بودند

در حین گفت گو سفره ی غذا آورده می شود / هیزم شکن یکدفعه می گوید چه می شد اگر ناهار یه ماهی بزرگ داشتیم/ آن وقت ماهی ظاهر می شود زن هیزم شکن عصبانی شده می گوید یک آرزو را حرام کردی / هیزم شکن عصبانی می شود و می گوید خدا کند ماهی بچسبد به دماغت تا اینقدر نق به جانم نزنی / آنوقت دماغ زن شکل یک ماهی می شود و مجبور می شوند ناهار نان خشک و سوپ بخورند اما ماهی دیگر از دماغ زن برود.


|

|

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

|


|

|