تبليغاتX
نقاشیها و نمایشگاهها

نقاشیها و نمایشگاهها

رویابیژنی

تصویرگری کتابی در مورد  چاقو

-----------------------------------------

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 روی جلد کتابی از سالهای دور

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 19:21  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 22:58  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

رویای من بابای مهربانیست که با دستانی پر به خانه می آید. مامان ـ خانه را نادیده نمی گیرد و یادش نمی رود که اهل خانه نیاز به توجهش دارند/

فرزندانش/ همسرش و حتی اثاثیه ی ـ خانه اش / نیاز به دیدنش دارند...

رویای نوشتنی ام را در وبلاگ من واقعی ام نوشتم.... شما هم بنویسید. منتظرم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 16:7  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:1  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

این روزها رنگ  و نقشی جز سیاه نمی شناسم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:42  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 ورژن اصلی :

 

حاکمی خواب بدی می بیند از یک خوابگزار می خواهد که تعبیرش کند / خوابگزارمی گوید:شما زود خواهید مرد .حاکم  خشمگین می شود و او را به زندان می اندازد /

خوابگزار دیگر اما می گوید عمر نزدیکان حاکم بسیار زیادتر از اوست و حاکم به او کیسه ای پر از سکه

می دهد.

------------------------------------------------------------------------

قصه ی هیزم شکن فقیر و فرشته ی مهربان:

فرشته ای به هیزم شکن فقیر  می گوید سه آرزو کن تا بر آورده کنم/ هیزم شکن و زنش فرزندی نداشتندو همه اش در حسرت فرزند بودند  

 

در حین گفت گو سفره ی غذا آورده می شود / هیزم شکن یکدفعه می گوید چه می شد اگر ناهار یه ماهی بزرگ داشتیم/ آن وقت ماهی ظاهر می شود زن هیزم شکن عصبانی شده می گوید یک آرزو را حرام کردی / هیزم شکن عصبانی می شود و می گوید خدا کند ماهی بچسبد به دماغت تا اینقدر نق به جانم نزنی / آنوقت دماغ زن شکل یک ماهی می شود و مجبور می شوند ناهار نان خشک و سوپ بخورند اما ماهی دیگر از دماغ زن برود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 15:6  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 17:20  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

                   

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 21:57  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 17:2  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 17:18  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

 

   

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 21:48  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:21  توسط رویابیژنی  مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin

">